دانستنی ها جامع

maria

همه چی

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» بهمن ۸۸
» صادق هدایت(۱)
» آموزش ثبت نام در یاهو(۱)
» اسپمر ( spam) اسپمکیست؟(۱)
» یک ایمیل برای همه(۱)
» محمد رضا شفیعی کدکنی ( مسرشک)(۱)
» چکامه های گزیده هوشنگ ابتهاج (ه الف سایه)(۱)
» سلام تو این دوره زمونه پول در آوردن سخت شده سا(۱)

» کسب درآمد
» چکامه های گزیده هوشنگ ابتهاج (ه . الف. سایه)
» محمد رضا شفیعی کدکنی ( م.سرشک)
» صادق هدایت
» یک ایمیل برای همه
» اسپمر ( Spam) اسپمکیست؟
» آموزش ثبت نام در یاهو

چکامه های گزیده هوشنگ ابتهاج (ه . الف. سایه) سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸

نی شکسته
با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم
تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دو از تو من دل شده آواز چه سازم

 

سرشک نیاز
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود
به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود
چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود
نثار آه سخر می کنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود
دلا بسوز و به جان بر فروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود
فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود
دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود
بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هر که پیش تو ره یافت باز پس نرود
 

پيام هاي ديگران ()

محمد رضا شفیعی کدکنی ( م.سرشک) سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸

شبخوانی
محمد رضا شفیعی کدکنی ( م.سرشک)

پیغام
هان ای بهار خسته که از راه های دور
موج صدا ی پای تو می آیدم به گوش
وز پشت بیشه های بلورین صبحدم
رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش
برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش
از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد
اینجا میا... میا... تو هم افسرده می شوی
در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد
برگرد ای بهار! که در باغ های شهر
جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای
بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست
برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار
بگریز از سیاهی این شام جاودان
رو سوی دشتهای دگر نه که در رهت
گسترده انمد بستر مواج پرنیان
این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت
جای تو ای مسافر آزرده پای! نیست
بند است و وحشت است و درین دشت بی کران
جز سایه ی خموش غمی دیر پای نیست
دژخیم مرگزای زمستان جاودان
بر بوستان خاطره ها سایه گستر است
گل های آرزو همه افسرده و کبود
شاخ امید ها همه بی برگ و بی بر است
برگرد از این دیار که هنگام بازگشت
وقتی به سرزمین دگر رو نهی خموش
غیر از سرشک درد نبینی به ارمغان
در کوله بار ابر که افکنده ای به دوش
آنجا برو که لرزش هر شاخه گاه رقص
از خنده سپیده دمان گفت و گو کند
آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب
جان را پر از شمیم گل آرزو کند
آنجا که دسته های پرستو سحرگهان
آهنگهای شادی خود ساز می کنند
پروانگان مست پر افشان به بامداد
آزاد در پناه تو پرواز می کنند
آنجا برو که از هر شاخسار سبز
مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی




پيام هاي ديگران ()

صادق هدایت سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸

داش آکل
صادق هدایت
Sokhan.com انتشارنسخه الکترونیک: سایت سخن
همة اهل شیراز میدانستند که داش آکل و کاکا رستم سایة یکدیگر را با تیر میزدند . یکروز داش آکل روی
سکوی قهوه خانة دو میل چندک زده بود ، همانجا که پا توغ قدیمیش بود . قفس کرکی که رویش شلة سرخ کشیده
بود ، پهلویش گذاشته بود و با سرانگشتش یخ را دور کاسة آبی میگردانید . ناگاه کاکارستم از در درآمد ، نگاه
تحقیر آمیزی باو انداخت و همینطور که دستش بر شالش بود رفت روی سکوی مقابل نشست . بعد رو کرد به
شاکرد قهوه چی و گفت :
" به به بچه ، یه یه چای بیار ببینیم . "
داش آکل نگاه پرمعنی بشاگرد قهوه چی انداخت ، بطوریکه او ماستها را کیسه کرد و فرمان کاکا را نشنیده
گرفت . استکانها را از جام برنجی در میآورد و در سطل آب فرو میبرد ، بعد یکی یکی خیلی آهسته آنها را خشک
میکرد . از مالش حوله دور شیشة استکان صدای غژ غژ بلند شد .
کاکا رستم از این بی اعتنائی خشمگین شد ، دوباره داد زد : " مه مه مگه کری ! به به تو هستم؟ ! "
شاگرد قهوه چی با لبخند مردد به داش آکل نگاه کرد و کاکا رستم از مابین دندانهایش گفت :
" ار – وای شک کمشان ، آنهائی که ق ق قپی پا میشند اگ لولوطی هستند ا ا امشب میآیند ، دست و په په
پنجه نرم میک کنند !"
داش آکل همینطور که یخ را دور کاسه می گردانید و زیر چشمی وضعیت را میپائید خندة گستاخی کرد که
یک رج دندانهای سفید محکم از زیر سبیل حنا بستة او برق زد و گفت :
" بیغیرتها رجز میخوانند ، آنوقت معلوم میشود رستم صولت وافندی پیزی کیست . "
همه زدند زیر خنده ، نه اینکه به گرفتن زبان کاکا رستم خندیدند، چون میدانستند که او زبانش می گیرد،
ولی داش آکل در شهر مثل گاو پیشا نی سفید سرشناس بود و هیچ لوطی پیدا نمیشد که ضرب شستش را
نچشیده باشد ، هر شب وقتیکه توی خانة ملا اسحق یهودی یک بطر عرق دو آتشه را سر می کشید و دم محلة
سر دزک میایستاد، کا کا رستم که سهل بود ، اگر جدش هم میآمد لنگ میانداخت . خود کاکا هم میدانست که مرد
میدان و حریف داش آکل نیست ، چون دو بار از دست او زخم خورده بود و سه چهار بار هم روی سینه اش
نشسته بود . بخت برگشته چند شب پیش کاکا رستم میدان را خالی دیده بود و گرد و خاک میکرد . داش آکل مثل
اجل معلق سر رسید و یکمشت متلک بارش کرده ، باو گفته بود :
" کاکا ، مردت خانه نیست . معلوم میشه که یک بست فور بیشتر کشیدی ، خوب شنگلت کرده . میدانی
چییه، این بی غیرت بازیها ، این دون بازیها را کنار بگذار ، خودت را زده ای به لاتی ، خجالت هم نمیکشی ؟ اینهم
یکجور گدائی است که پیشة خودت کرده ای . هر شبة خدا جلو راه مردم را میگیری ؟ به پوریای ولی قسم اگر دو
مرتبه بد مستی کردی سبیلت را دود میدهم . با برگة همین قمه دو نیمت می کنم. "
آنوقت کاکا رستم دمش را گذاشت روی کولش و رفت، اما کینة داش آکل را بدلش گرفته بود و پی بهانه می
گشت تا تلافی بکند.
از طرف دیگر داش آکل را همة اهل شیراز دوست داشتند . چه او در همان حال که محلة سردزک را قرق
میکرد ، کاری ب ه کار زنها و بچه ها نداشت ، بلکه بر عکس با مردم به مهربانی رفتار میکرد و اگر اجل برگشته ای
با زنی شوخی میکرد یا ب ه کسی زور می گفت، دیگر جان سلامت از دست داش آکل بدر نمیبرد . اغلب دیده میشد
که داش آکل از مردم دستگیری میکرد، بخشش مینمود و اگر دنگش میگرفت بار مردم را بخانه شان میرسانید .
ولی بالای دست خودش چشم نداشت کس دیگر را ببیند، آن هم کاکا رستم که روزی سه مثقال تریاک
میکشید و هزار جور بامبول میزد . کاکا رستم از این ت حقیری که در قهوه خانه نسبت باو شد مثل برج زهر مار
نشسته بود ، سبیلش را میجوید و اگر کاردش می زدند خونش در نمی آمد . بعد از چند دقیقه که شلیک خنده
فروکش کرد همه آرام شدند مگر شاگرد قهوه چی که با رنگ تاسیده پیرهن یخه حسنی ، شبکلاه و شلوار دبیت
دستش را روی دل ش گذاشته بود و از زور خنده پیچ و تاب میخورد و بیشتر سایرین به خندة او میخندیدند . کاکا
رستم از جا در رفت ، دست کرد قندان بلور تراش را برداشت برای سر شاگرد قهوه چی پرت کرد . ولی قندان به
سماور خورد و سماور از بالای سکو با قوری بزمین غلطید و چندین فنجان را ش کست . بعد کا کا رستم بلند شد
با چهرة برافروخته از قهوه خانه بیرون رفت .
قهوه چی با حال پریشان سماور را وارسی کرد گفت :
" رستم بود و یکدست اسلحه ، ما بودیم و همین سماور لکنته . "
این جمله را با لحن غم انگیزی ادا کرد ، ولی چون در آن کنایه به رستم زده بود، بدتر خنده شدت کرد.
قهوه چی از زور پسی بشاگردش حمله کرد ، ولی داش آکل با لبخند دست کرد ، یک کیسه پول از جیبش در
آورد، آن میان انداخت.
قهوه چی کیسه را برداشت ، وزن کرد و لبخند زد .
درین بین مردی با پستک مخمل ، شلوار گشا د ، کلاه نمدی کوتاه سراسیمه وارد قهوه خانه شد ، نگاهی ب ه
اطراف انداخت ، رفت جلو داش آکل سلام کرد و گفت :
" حاجی صمد مرحوم شد ."
داش آکل سرش را بلند کرد و گفت :
" خدا بیامرزدش ! "
" مگر شما نمیدانید وصیت کرده . "
" منکه مرده خور نیستم . برو مرده خورها را خبر کن . "
" آخر شما را وکیل و وصی خودش کرده … "
مثل اینکه ازین حرف چرت داش آکل پاره شد ، دو باره نگاهی بسر تا پای او کرد ، دست کشید رو ی
پیشانیش ، کلاه تخم مرغی او پس رفت و پیشانی دورنگه او بیرون آمد که نصفش از تابش آفتاب سوخته و قهوه
ای رنگ شده بود و نصف دیگرش که زیر کلاه بود سفید مانده بود . بعد سرش را تکان داد ، چپق دسته خاتم
خودش را در آورد ، بآهستگی سر آنرا توتون ریخت و با شستش دور آنرا جمع کرد ، آتش زد و گفت :
" خدا حاجی را بیامرزد ، حالا ک ه گذشت ، ولی خوب کاری نکرد ، ما را توی دغمسه انداخت . خوب ، تو برو
، من از عقب میآیم ."
کسیکه وارد شده بود پیشکار حاجی صمد بود و با گامهای بلند از در بیرون رفت .
داش آکل سه گره اش را در هم کشید ، با تفنن بچپقش پک میزد و مثل این بود که ناگها ن روی هوای خنده
و شادی قهوه خانه از ابرهای تاریک پوشیده شد . بعد از آنکه داش آکل خاکستر چپقش را خالی کرد . بلند شد
قفس کرک را بدست شاکرد قهوه چی سپرد و از قهوه خانه بیرون رفت .
هنگامیکه داش آکل وارد بیرونی حاجی صمد شد ، ختم را ورچیده بودند ، فقط چند نفر قاری و جزوه کش
سر پول کشمکش داشتند . بعد از اینکه چند دقیقه دم حوض معطل شد ، او را وارد اطاق بزرگی کردند که ارسی
های آن رو به بیرونی باز بود . خانم آمد پشت پرده و پس از سلام و تعارف معمولی داش آکل روی تشک
نشست و گفت :
" خانم سر شما سلامت باشد ، خدا بچه هایتان را به شما ببخشد ."
خانم با صدای گرفته گفت :
همان شبی که حال حاجی بهم خورد ، رفتند امام جمعه را سر بالینش آوردند و حاجی در حضور همة
آقایان شما را وکیل و وصی خودش معرفی کرد ، لابد شما حاجی را از پیش میشناختید؟ "
" ما پنج سالی پیش در سفر کازرون باهم آشنا شدیم . "
" حاجی خدا بیامرز همیشه می گفت اگر یکنفر مرد هست فلانی است . "
" خانم ، من آزادی خودم را از همه چیز بیشتر دوست دارم ، اما حالا که زیر دین مرده رفته ام ، بهمین تیغة
آفتاب قسم اگر نمردم بهمة این کلم بسرها نشان میدهم "
بعد همینطور که سرش را بر گردانید ، از لای پردة دیگر دختری را با چهرة برافروخته و چشم های گیرندة
سیاه دید . یکدقیقه نکشید که در چشمهای یکدیگر نگاه کردند ، ولی آن دختر مثل اینکه خجالت کشید ، پرده را
انداخت و عقب رفت . آیا این دختر خوشگل بود ؟
شاید ، ولی د ر هر صورت چشمهای گیرندة او کار خودش را کرد و حال داش آکل را دگرگون نمود ، او سر را
پائین انداخت و سرخ شد .
این دختر مرجان ، دختر حاجی صمد بود که از کنجکاوی آمده بود داش سرشناش شهر و قیم خودشان را
ببیند.
داش آکل از روز بعد مشغول رسیدگی ب ه کارهای حاجی شد ، با یکنفر سمسار خبره ، دو نفر داش محل و
یکنفر منشی همة چیزها را با دقت ثبت و سیاهه بر داشت . آنچه زیادی بود در انباری گذاشت . در آنرا مهر و
موم کرد ، آنچه فروختنی بود فروخت ، قباله های املاک را داد برایش خواندند ، طلب هایش را وصول کرد و
بدهکاریهایش را پرداخت . همة اینکارها در دو روز و دو شب رو براه شد . شب سوم داش آکل خسته و کوفته از
نزدیک چهار سوی سید حاج غریب بطرف خانه اش میرفت . در راه امام قلی چلنگر باو برخورد و گفت :
" تا حالا دو شب است که کاکا رستم چشم براه شما بود . دیشب میگفت یارو خوب ما را غال گذاشت و
شیخی را دید ، بنظرم قولش از یادش رفته ! "
داش آکل دست کشید به سبیلش و گفت :
" بی خیالش باش !"
داش آکل خوب یادش بود که سه روز پیش در قهوه خانة دو میل کاکا رستم برایش خط و نشان کشید ،
ولی از آنجائیکه حریفش را میشناخت و میدانست که کاکا رستم با امامقلی ساخته تا او را از رو ببرند ، اهمیتی
بحرف او نداد ، راه خودش را پیش گرفت و رفت . در میان راه همة هوش و ح واسش متوجه مرجان بود ، هرچه
میخواست صورت او را از جلو چشمش دور بکند بیشتر و سخت تر در نظرش مجسم میشد .
داش آکل مردی سی و پنجساله ، تنومند ولی بد سیما بود . هر کس دفعة اول او را میدید قیافه اش توی
ذوق میزد ، اما اگر یک مجلس پای صحبت او می نشستند یا حکایت هائی که از دورة زندگی او ورد زبانها بود
میشنیدند، آدم را شیفتة او میکرد ، هرگاه زخمهای چپ اندر راست قمه که ب ه صورت او خورده بود ندیده
میگرفتند ، داش آکل قیافه نجیب و گیرنده ای داشت : چشمهای میشی ، ابروهای سیاه پرپشت ، گونه های فراخ ،
بینی باریک با ریش و سبیل سیاه . ولی زخمها کار او را خراب کرده بود ، روی گونه ها و پیشانی او جای زخم
قداره بو د که بد جوش خورده بود و گوشت سرخ از لای شیارهای صورتش برق میزد و از همه بدتر یکی از آنها
کنار چشم چپش را پائین کشیده بود .
پدر او یکی از ملاکین بزرگ فارس بود زمانیکه مرد همة دارائی او به پسر یکی یکدانه اش رسید . ولی داش
آکل پشت گوش فراخ و گشاد باز بود ، به پول و مال دنیا ارزشی نمی گذاشت ، زندگیش را بمردانگی و آزادی و
بخشش و بزرگ منشی میگذرانید . هیچ دلبستگی دیگری در زندگانیش نداشت و همة دارائی خودش را ب ه مردم
ندار و تنگدست بذل و بخشش میکرد ، یا عرق دو آتشه مینوشید و سر چهار راه ها نعره میکشید و یا د ر مجالس
بزم با یکدسته از دوستان که انگل او شده بودند صرف میکرد.
همة معایب و محاسن او تا همین اندازه محدود میشد ، ولی چیزیکه شگفت اور بنظر میآمد اینکه تاکنون
موضوع عشق و عاشقی در زندگی او رخنه نکرده بود . چند بار هم که رفقا زیر پایش نشسته و مجالس م حرمانه
فراهم آورده بودند او همیشه کناره گرفته بود . اما از روزیکه وکیل و وصی حاجی صمد شد و مرجان را دید ،
در زندگیش تغییر کلی رخ داد ، از یکطرف خودش را زیر دین مرده میدانست و زیر بار مسئولیت رفته بود ، از
طرف دیگر دلباختة مرجان شده بود . ولی این مسئولیت بی ش از هر چیز او را در فشار گذاشته بود – کسی که
توی مال خودش توپ بسته بود و از لاابالی گری مقداری از دارائی خودش را آتش زده بود ، هر روز از صبح
زود که بلند میشد بفکر این بود که درآمد املاک حاجی را زیادتر بکند . زن و بچه های او را در خانة کوچکتر برد،
خانه شخص ی آنها را کرایه داد ، برای بچه هایش معلم سر خانه آورد ، دارائی او را بجریان انداخت و از صبح تا
شام مشغول دوندگی و سرکشی بعلاقه و املاک حاجی بود.
ازین به بعد داش آکل از شبگردی و قرق کردن چهار سو کناره گرفت . دیگر با دوستانش جوششی نداشت
و آن شور سابق از سرش افتاد . ولی همة داشها و لاتها که با او همچشمی داشتند به تحریک آخوندها که
دستشان از مال حاجی کوتاه شده بود ، دو ب ه دستشان افتاده برای داش آکل لغز میخواندند و حرف او نقل
مجالس و قهوه خانه ها شده بود . در قهوه خانه پاچنار اغلب توی کوک داش آکل میرفتند و گفته میشد :
" داش آکل را میگوئی ؟ دهنش میچاد ، سگ کی باشد ؟ یارو خوب دک شد ، در خانه حاجی موس موس
میکند ، گویا چیزی میماسد ، دیگر دم محلة سر دزک که میرسد دمش را تو پاش میگیرد و رد میشود ."
کاکا رستم با عقده ای که در دل داشت با لکنت زبانش میگفت :
" سر پیری معرکه گیری ! یارو عاشق دختر حاجی صمد شده ! گزلیکش را غلاف کرد ! خاک تو چشم مردم
پاشید ، کتره ای چو انداخت تا وکیل حاجی شد و همة املاکش را بالا کشید . خدا بخت بدهد . "
دیگر حنای داش آکل پیش کسی رنگ نداشت و برایش تره هم خورد نمیکردند . هر جا که وارد میشد در
گوشی با هم پچ و پچ میکردند و او را دست میانداختند . داش آکل از گوشه و کنار این حرفها را میشنید ولی
بروی خودش نمیآورد و اهمیتی هم نمیداد ، چون عشق مرجان بطوری در رگ و پی او ریشه دوانیده بود که فکر
و ذکری جز او نداشت.
شبها از زور پریشانی عرق مینوشید و برای سرگرمی خودش یک طوطی خریده بود . جلو قفس می نشست
و با طوطی درد دل میکرد . اگر داش آکل خواستگاری مرجان را میکرد البته مادرش مرجان را بروی دست باو
میداد . ولی از طرف دیگر او نمیخواست که پای بند زن و بچه بشود، میخواست آزاد باشد ، همان طوریکه بار
آمده بود . بعلاوه پیش خودش گمان می کرد هرگاه دختری که باو سپرده شده بزنی بگیرد ، نمک بحرامی خواهد
بود ، از همه بدتر هر شب صورت خودش را در آینه نگاه میکرد ، جای جوش خوردة زخ مهای قمه ، گوشة چشم
پائین کشیده خودشرا برانداز میکرد ، و با آهنگ خراشیده ای بلند بلند میگفت :
" شاید مرا دوست نداشته باشد ! بلکه شوهر خوشگل و جوان پیدا بکند … نه ، از مردانگی دور است … او
چهارده سال دارد و من چهل سالم است … اما چه بکنم ؟ این عشق مر ا میکشد … مرجان … تو مرا کشتی …
به که بگویم ؟ مرجان … عشق تو مرا کشت ..! "
اشک در چشمهایش جمع و گیلاس روی گیلاس عرق مینوشید . آنوقت با سر درد همینطور که نشسته بود
خوابش میبرد .
ولی نصف شب، آنوقتی که شهر شیراز با کوچه های پر پیچ و خم ، باغها ی دلگشا و شراب های ارغوانیش
بخواب میرفت ، آن وقتیکه ستاره ها آرام و مرموز بالای آسمان قیر گون ب ه هم چشمک میزدند . آن وقتیکه
مرجان با گونه های گلگونش در رختخواب آهسته نفس میکشید و گذارش روزانه از جلوی چشمش میگذشت ،
همانوقت بود که داش آکل حقیقی ، داش آکل طبی عی با تمام احساسات و هوا و هوس ، بدون رودر بایستی از تو
قشری که آداب و رسوم جامعه بدور او بسته بود ، از توی افکاری که از بچگی باو تلقین شده بود، بیرون میآمد
و آزادانه مرجان را تنگ در آغوش می کشید ، تپش آهسته قلب ، لبهای آتشی و تن نرمش را حس میکرد و از
روی گونه هایش بوسه میزد . ولی هنگامیکه از خواب می پرید ، بخودش دشنام میداد ، به زندگی نفرین میفرستاد
و مانند دیوانه ها در اطاق بدور خودش می گشت ، زیر لب با خودش حرف میزد و باقی روز را هم برای این که
فکر عشق را در خودش بکشد به دوندگی و رسیدگی بکارهای حاجی میگذرانید .
هفت سال بهمین منوال گذشت ، داش آکل از پرستاری و جانفشانی دربارة زن و بچة حاجی ذره ای فرو
گذار نکرد . اگر یکی از بچه های حاجی ناخوش میشد شب و روز مانند یک مادر دلسوز بپای او شب زنده داری
می کرد، و به آنها دلبستگی پیدا کرده بود ، ولی علاقة او به مرجان چیز دیگری بود و شاید همان عشق مرجان
بود که او را تا این اندازه آرام و دست آموز کرده بود . درین مدت همة بچه های حاجی صمد از آب و گل در
آمده بودند.
ولی ، آنچه که نباید بشود شد و پیش آمد مهم روی داد : برای مرجان شوهر پیدا شد ، آنهم چه شوهری که
هم پیرتر و هم بدگل تر از داش آکل بود . ازین واقعه خم بابروی داش آکل نیامد ، بلکه برعکس با نهایت
خونسردی مشغول تهیة جهاز شد و برای شب عقدکنان جشن شایانی آماده کرد . زن و بچة حاجی را دوباره
بخانه شخصی خودشان برد و اطاق بزرگ ارسی دار را برای پذیرائی مهمانها ی مردانه معین کرد ، همة کله گنده
ها ، تاجرها و بزرگان شهر شیراز درین جشن دعوت داشتند.
ساعت پنج بعد از ظهر آنروز ، وقتیکه مهمانها گوش تا گوش دور اطاق روی قالیها و قالیچه های گرانبها
نشسته بودند و خوانچه های شیرینی و میوه جلو آنها چیده شده بود ، داش آکل با همان سر و وضع داشی
قدیمش، با موهای پاشنه نخواب شانه کرده ، ار خلق راه راه ، شب بند قداره ، شال جوزه گره، شلوار دبیت
مشکی، ملکی کار آباده و کلاه طاسولة نو نوار وارد شد . سه نفر هم با دفتر و دستک دنبال او وارد شدند . همه
مهمانها بسر تا پای او خیره شدند . داش آکل با قدمهای بلند جلو امام جمعه رفت ، ایستاد و گفت :
" آقای امام ، حاجی خدا بیامرز وصیت کرد و هفت سال آزگار ما را توی هچل انداخت . پسر از همه
کوچکترش که پنج ساله بود حالا دوازده سال دارد . اینهم حساب و کتاب دارائی حاجی است . ( اشاره کرد به سه
نفری که دنبال او بودند . ) تا بامروز هم هرچه خرج شده با مخارج امشب همه را از جیب خود داده ام . حالا دیگر
ما به سی خودمان آنها هم به سی خودشان !"
تا اینجا که رسید بغض بیخ گلویش را گرفت . سپس بدون اینکه دیگر چیزی بیفزاید یا منتظر جواب بشود ،
سرش را زیر انداخت و با چشم های اشک آلود از در بیرون رفت . در کوچه نفس راحتی کشید، حس کرد که آزاد
شده و بار مسئولیت از روی دوشش برداشته شده ، ولی دل او شکسته و مجروح بود . گامهای بلند و لاابالی بر
میداشت، همینطور که میگذشت خانة ملا اسحق عرق کش جهود را شناخت، بی درنگ از پله های نم کشیدة آجری
آن داخل حیاط کهنه و دود زده ای شد که دور تا دورش اطاقهای کوچک کثیف با پنجرة های سوراخ سوراخ مثل
لانة زنبور داشت و روی آب حوض خزه سبز بسته بود . بوی ت رشیده ، بوی پرک و سردابه های کهنه در هوا
پراکنده بود . ملا اسحق لاغر با شبکلاه چرک و ریش بزی و چشمهای طماع جلو آمد ، خندة ساختگی کرد .
داش آکل بحالت پکر گفت :
" جون جفت سبیلهایت یک بتر خوبش را بده گلویمان را تازه بکنیم. "
ملا اسحق سرش را تکان داد، از پلکان زیر زمین پائین رفت و پس از چند دقیقه با یک بتری بالا آمد . داش
آکل بتری را از دست او گرفت ، گردن آنرا بجرز دیوار زد سرش پرید ، آنوقت تا نصف آن را سر کشید ، اشک
در چشمهایش جمع شد ، جلو سرفه اش را گرفت و با پشت دست دهن خود را پاک کرد پسر ملا اسحق که بچة
زردنبوی کثیفی بود ، با شکم بالا آمده و دهان باز و مفی که روی لب ش آویزان بود ، بداش آکل نگاه می کرد ،
داش آکل انگشتش را زد زیر در نمکدانی که در طاقچة حیاط بود و در دهنش گذاشت .
ملا اسحق جلو آمد، روی دوش داش آکل زد و سر زبانی گفت :
" مزة لوطی خاک است ! "
بعد دست کرد زیر پارچة لباس او و گفت :
" این چیه که پوشیدی ؟ این ارخلق حالا ور افتاده . هر وقت نخواستی من خوب میخرم . "
داش آکل لبخند افسرده ای زد ، از جیبش پولی در آورد ، کف دست او گذاشت و از خانه بیرون آمد . تنگ
غروب بود . تنش گرم و فکرش پریشان بود و سرش درد میکرد . کوچه ها هنوز در اثر باران بع د از ظهر نمناک
و بوی کاه گل و بهار نارنج در هوا پیچیده بود ، صورت مرجان ، گونه های سرخ ، چشم های سیاه و مژه های
بلند با چتر زلف که روی پیشانی او ریخته بود م حو و مرموز جلو چشم داش آکل مجسم شده بود . زندگی
گذشتة خود را بیاد آورد ، یاد گارهای پیشین از جلو او یک بیک رد میشدند . گردشهائی که با دوستانش سر قبر
سعدی و بابا کوهی کرده بود بیاد آورد ، گاهی لبخند میزد ، زمانی اخم میکرد . ولی چیزیکه برایش مسلم بود
اینکه از خانة خودش میترسید، آن وضعیت برایش تحمل ناپذیر بود، مثل این بود که دلش کنده شده بود ،
میخواست برود دور بشود . فکر کرد بازهم امشب عرق بخورد و با طوطی درد دل بکند ! سر تا سر زندگی
برایش کوچک و پوچ و بی معنی شده بود. درین ضمن شعری بیادش افتاد، از روی بی حوصلگی زمزمه کرد :
" به شب نشینی زندانیان برم حسرت ،
که نقل مجلسشان دانه های زنجیر است "
آهنگ دیگری بیاد آورد، کمی بلندتر خواند :
" دلم دیوانه شد، ای عاقلان، آرید زنجیری ،
که نبود چارة دیوانه جز زنجیر تدبیری !"
این شعر را با لحن نا امیدی و غم و غصه خوان د، اما مثل اینکه حوصله اش سر رفت ، یا فکرش جای دیگر
بود خاموش شد .
هوا تاریک شده بود که داش آکل دم محله سردزک رسید . اینجا همان میدانگاهی بود که پیشتر وقتی دل
ودماغ داشت آنجا را قرق میکرد و هیچکس جرأت نمیکرد جلو بیاید . بدون اراده رفت روی سکوی سنگی جلو در
خانه ای نشست ، چپقش را در آورد چاق کرد ، آهسته میکشید . بنظرش آمد که اینجا نسبت به پیش خراب تر
شده، مردم ب ه چشم او عوض شده بودند ، همانطوریکه خود او شکسته و عوض شده بود چشمش سیاهی
میرفت، سرش درد میکرد ، ناگهان سایة تاریکی نمایان شد که از دور بسوی او میآمد و همینکه نزدیک شد گفت :
" لو لو لوطی لوطی را شه شب تار میشناسه ."
داش آکل کاکا رستم را شناخت ، بلند شد ، دستش را به کمرش زد، تف برزمین انداخت و گفت :
" اروای بابای بیغیرتت ، تو گمان کردی خیلی لوطی هستی ، اما تو بمیری روی زمین سفت نشاشیدی !"
کاکا رستم خندة تمسخر آمیزی کرد، جلو آمد و گفت :
" خ خ خیلی وقته دیگ دیگه ای این طرفهاپه په پیدات نیست !.. اام شب خاخاخانة حاجی عع عقد کنان است،
مک توتو را راه نه نه …"
داش آکل حرفش را برید :
" خدا ترا شناخت که نصف زبانت داد، آن نصف دیگرش را هم من امشب میگیرم ."
دست برد قمة خود را بیرون کشید . کاکا رستم هم مثل رستم در حمام قمه اش را بدست گرفت . داش آکل
سر قمه اش را بزمین کوبید، دست بسینه ایستاد و گفت :
" حالا یک لوطی میخواهم که این قمه را از زمین بیرون بیاورد ! "
کاکا رستم ناگهان باو حمله کرد ، ولی داش آکل چنان ب ه مچ دست او زد که قمه از دستش پرید . از صدای
آنها دسته ای گذرنده بتماشا ایستادند ، ولی کسی جرأت پیش آمدن یا میانجیگری را نداشت .
داش آکل با لبخند گفت :
" برو، برو بردار ، اما بشرط اینکه این د فعه غرس تر نگهداری، چون امشب میخواهم خرده حسابهایمانرا پاک
بکنم !"
کاکا رستم با مشت های گره کرده جلو آمد، و هر دو بهم گلاویز شدند . تا نیمساعت روی زمین میغلطیدند،
عرق از سرو رویشان میریخت ، ولی پیروزی نصیب هیچکدام نمیشد . در میان کشمکش سرداش آکل بسختی
روی سنگفرش خورد ، نزدیک بود که از حال برود . کاکا رستم هم اگر چه بقصد جان میزد ولی تاب مقاومتش
تمام شده بود . اما در همینوقت چشمش ب ه قمة داش آکل افتاد که در دسترس او واقع شده بود ، با همة زور و
توانائی خودش آنرا از زمین بیرون کشید و به پهلوی داش آکل فرو برد. چنان فرو کرد که دستهای هر دوشان از
کار افتاد.
تماشاچیان جلو دویدند و داش آکل را ب ه دشواری از زمین بلند کردند ، چکه های خون از پهلویش بزمین
میریخت . دستش را روی زخم گذاشت ، چند قدم خودش را کنار دیوار کشانید ، دوباره ب ه زمین خورد بعد او را
برداشته روی دست بخانه اش بردند.
فردا صبح همینکه خبر زخم خوردن داش آکل بخانة حاجی صمد رسید ، ولی خان پسر بزرگش به
احوالپرسی او رفت . سر بالین داش آکل که رسید دید او با رنگ پریده در رختخواب افتاده، کف خونین از دهنش
بیرون آمده و چشمانش تار شده ، ب ه دشواری نفس م ی کشید . داش آکل مثل اینکه در حالت اغما او را شناخت ،
با صدای نیم گرفته لرزان گفت :
" در دنیا … همین طوطی … داشتم … جان شما … جان طوطی … او را بسپرید … به … "
دوباره خاموش شد، ولی خان دستمال ابریشمی را در آورد ، اشک چشمش را پاک کرد . داش آکل از ح ال
رفت و یکساعت بعد مرد.
همة اهل شیراز برایش گریه کردند.
ولی خان قفس طوطی رابرداشت و به خانه برد.
عصر همان روز بود، مرجان قفس طوسی را جلوش گذاشته بود و به رنگ آمیزی پروبال، نوک برگشته و
چشمهای گرد بی حالت طوطی خیره شده بود. ناکاه طوطی با لحن داشی – با لحن خراشیده ای گفت :
" مرجان … مرجان … تو مرا کشتی … به که بگویم … مرجان … عشق تو … مرا کشت ."
اشک از چشمهای مرجان سرازیر شد.

پيام هاي ديگران ()

یک ایمیل برای همه سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸


یک ایمیل برای همه
می خواید برای یک میهمانی دوستانه به آشنایان خود ایمیل بزنید
وآنها را دعوت کنید فرصت تهیه وارسال نامه های جداگانه ندارید
و می خواهید یک ایمیل مشابه را به تمامی آنها ارسال کنید
یک راه ابتدایی برای این کار این است که نشانی ایمیلهای انها را در
بگذارید وایمیل کاملا مشابهی برای :BCC یا :TO: ،CC قسمت
تمام افراد ارسال کنید برخی کاربران کمی حرفه ای تر عمل می
کنند یک گروه از آدرسهای ایمیل های آنها تشکیل میدهند وایمیل
مزبور را به آن گروه ارسال می کنند
روش فوق یک ایراد اساسی دارد وآن اینکه تمامی این ایمیلها دقیقا
مشابه است . این کار ممکن است تاثیر مثبتی در ذهن گیرنده
نداشته باشد . اما اگر بخواهید نامه هر شخصی را خطاب به خود
استفاده کنید. با (Mail Merge) او باشد ؛ بایداز تکنیک ادغام ایمیل
این روش شما می توانید ایمیلهای مشابهی را به چند نفر طوری
ارسال کنید که جملات آغازین وپایانی هر ایمیل مختص گیرنده
آن باشد حتی میتوانید برخی عبارات را تنها در بعضی از نامه ها را
یکباره ارسال کنید و در پایان تنها با یک کلیک ساده تمامی تمامی
این نامه ها رایکباره ارسال کنید ودر وقت وهزینه خود صرفه
جویی کنید.
و ٢٠٠٢ بسادگی میسر است دراین Word XP ادغام ایمیل در
Word را انتخاب کرده ایم اما روش کار در Word XP مقاله
2002 نیز کاملا مشابه است

را View از منوی Task Pane یک صفحه جدید باز کنید . گزینه
نمایش داده Word انتخاب کنید . تا ناحیه مربوط به آن در صفحه
شود با استفاده از گزینه های این ناحیه می توانید بسیاری از کارها
بسادگی انجان دهید . در گوشه سمت راست Wizard را از طریق
بالای این ناحیه علامت فلش وجود دارد . روی آن کلیک کنید واز
را برگزینید . آنچه مشاهده می Mail Merge منوی ظاهر شده
ادغام ایمیل است که شما را قدم به قدم تا ساختن Wizard کنید
وارسال یک ایمیل ادغامی همراهی می کند این کار در ۶ مرحله
صورت می گیرد.
مرحله اول:
را انتخاب Letters نخستین مرحله انتخاب نوع متن است ؛ گزینه
Next : Tarting روی عبارت Taskpane کنید در پایین ناحیهکلیک تا به مرحله بعدی بروید. document
مرحله دوم:
حال باید متن نامه را مشخص کنید .
use The current - اگر نامه خود را هنوز تایپ نکرده اید . گزینه
را انتخاب کنید. document
استفاده Word - چنانچه می خواهید از قالبهای آماده نامه نگاری
را علامت بزنید. template start from a کنید . باید گزینه
- اگر نامه را از پیش تایپ کرده ودر جایی ذخیره کرده اید
را انتخاب Start from existing document آخرین گزینه یعنی
کنید وفایل مربوطه را بیابید در این مثال ما همان گزینه نخست را
به Select recipients next : انتخاب کردیم. حال با کلیک روی
مرحله بعد بروید.

مرحله سوم:
در این بخش باید فهرست افرادی را که می خواهید ایمیل ادغامی
به آنها ارسال شود مشخص کنید.
-اگر قبلا فهرستی از نشانی ایمیل ها در یک بانک اطلاعاتی آماده
را use an existing list کرده اید . می توانید مورد نخست یعنی
برگزینید.
استفاده Outlook -چنانچه می خواهید از دفترچه نشانی ایمیلهای
را انتخاب Select from Outlook Contacts کنید . گزینه د.م یعنی
کنید.
-ودر پایان اگر می خواهید همین حالا یک فهرست از نشانی ایمیلها
را کلیک کنید . در این مثال . ما Type anew list را بسازید . گزینه
گزینه آخر را انتخاب می کنیم ، تا با ساختن فهرست نشانی ایمیلها
Task در Create نیز آشنا شویم پس از انتخاب این گزینه ، کلمه
ظاهر می شود . روی آن کلیک کنید . پنجره ای برای وارد pane
کردن مشخصات افراد باز می شود . در قسمتهای مختلف این
پنجره می توانید عنوان ، نام ونام خانوادگی ، نشانی پستی ، و.... و
New درانتها نشانی ایمیل نفر اول را وارد کنید . با زدن دکمه
به فرم مشخصات نفر بعدی می روید. Entry
پس از این که تمامی افراد را در لیست اضافه کردید با دکمه
Address save پنجره را ببندید . پنجره جدیدی با عنوان Close
باز می شود واز شما می خواهد با دادن یک نام مناسب این List
فهرست را برای موارد بعدی ذخیره کنید.
را بزنید . فهرست مزبور در یک Save نام را وارد کنید و دکمه
ذخیره می شود که فهرست افراد را mdb بانک اطلاعاتی با پسوند
نشان می دهد افرادی را که می خواهید ایمیل ادغامی برایشان
بفرستید انتخاب کنید اگر می خواهید تغییری در فهرست ایجاد
این کار را انجام دهید Edite کنید هنوز می توانید با زدن دکمه
کلیک Next : Write your letter را بزنید روی Ok .در پایان دکمه
کنید وبه مرحله بعدی بروید.
مرحله چهارم:
در این فاز باید نامه خود را تایپ کنید ابتدا بدنه اصلی نامه را که
برای تمامی افراد مشابه است در صفحه اصلی ( سمت چپ ) تایپ
کنید شما می توانید نشانی و نام شرکت وسایر مشخصات هر فرد
را در نامه ای که مربوط به همان فرد است قرار دهید برای این
را در ناحیه ای از نامه که می خواهید نشانی قرار cursor کار کرسو
در ناحیه Address Block گیرد بگذارید وسپس روی عبارت
کلیک کنید فایلهای متفاوتی برای نمایش نشانی Task Pane
را بزنید ok مشاهده می کنید قالب مورد نظر راانتخاب ودکمه
بهتر است هر یکاز نامه ها خطاب به همان فرد گیرنده باشد. پس
در greeting line را در ابتدای نامه قرار داده روی cursor کرسر
را Ok ناحیه وظایف کلیک کنید . قالب انتخابی خود را برگزینید و
به مرحله letters next : Preview your بزنید . با کلیک روی
بعدی بروید.
مرحله پنجم:
در اینجا می توانید تکتک نامه ها را با فشردن دکمه های <و>
مشاهده کنید . چنانچه می خواهید تغییری در تمامی نامه ها داده
شود کافی است متن یکی از آنها را تغییر دهید تا این تغییر در
تمامی آنها اعمال شود اگر می خواهید در فهرست نشانی های افرا
کلیک next : complete the merge د تغییری ایجاد کنید روی
کنید تا به مرحله پایانی بروید.
مرحله ششم:
در این قسمت می توانید تمامی ایمیلها را پرینت بگیرید و ذخیره
merge to ویا ارسال کنید. برای ارسال کافی است روی ایکون
واقع در نوار ابزار ادغام ایمیل کلیک کنید ( تصویر این email
آیکون ٢ برگ کاغذ به همراه یک پاکت نامه است) حال به اینترنت
وصل شوید تا ایمیلها برای تک تک افراد فرست ارسال شود چنانچه
می خواهید در ایمیل فرد خاصی تغییری ایجاد کنید . کافی است
کلیک کنید Individualletters edit پیش از ارسال های روی عبارت
و تمام یا تنها برخی از آنها را تغییر دهید . با تکنیک ادغام ایمیل می
توانید در عرض تنا چند دقیقه چندین ایمیل ارسال کنید ، به یکبار
امتحانش میرزه

پيام هاي ديگران ()

اسپمر ( Spam) اسپمکیست؟ سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸

 (Spammer) چیست ؟ اسپمر ( Spam) اسپمکیست؟
چگونه آدرس پست ا لکترونیکی من را پیدا می (Spammers) اسپمرها
کنند ؟
با اسپم و (Yahoo! Mail) چگونه می توانم در پست الکترونیکی یاهو
اسپمرها مقابله کنم ؟
الف - چگونه برای یاهو مشخص کنم که نامه ای که دریافت کرده
ام یک اسپم است ؟
SpamGuard و ابزار جالب توجه Bulk ب - پوشه
Addresses) Block) ج- روش مسدود کرن یک آدرس


گرچه این روزها خیلی از افراد با مفهوم اسپم آشنا هستند بد نیست که
کمی در مورد آن توضیح دهیم . به طور خلاصه عبارت است از پست
الکترونیکی عمدتا تبلیغاتی و احتملا دارای ویروس که شخصی به آدرس
پست الکترونیکی شما می فرستد تا برای محصولات خاص خود تبلیغ
کند .
اگرچه همه ما هنگامی که نامه ای برای شخصی می فرستیم منظورمان
از این کار نوعی تبلیغ است ولی مساله مشخص در اسپمها این است که
اشخاص با سماجت تمام فقط به فکر فروش محصولات خود هستند که
بعضا هیچ ارتباطی با شما ندارند و شما هم تقاضایی برای دریافت ایمیل
در مورد آن محصول خاص نداده اید . این با پیامهایی که از طریق مثلا
گروههای یاهو که یک جمع دوستانه است برای شما ارسال می شود
کاملا متفاوت است.

می (Spammer) به موسسه یا اشخاصی که اسپم می فرستند اسپمر
گوییم. اسپمرها معمولا بسیار سمج هستند . ممکن است در طول یک
روز برای شما چند نامه تبلیغاتی بفرستند . همچنین معمولا آدرس
پست الکترونیکی شما را در اختیار چندین موسسه اسپمر متفاوت قرار
می دهند و این باعث می شود که از چندین منبع مختلف برای شما
پست الکترونیکی فرستاده شود . این مساله خصوصا در گذشته ای نه
چندان دور که حجم پست الکترونیکی یاهو بسیار پایین بود آزاردهنده
بود.
چگونه آدرس پ ست الکترونیکی من را پیدا می (Spammers) اسپمرها
کنند ؟

راههای زیادی برای این کار وجود دارد . امروزه در سایتهای مختلف
برای عضو شدن ، دریافت خبرنامه و به عناوین دیگر پست الکترونیکی
شما را درخواست میکنند . اگرچه اکثر این سایتها ، صرفا برای دادن
اطلاعات درخواستی شما از این پست الک ترونیکی استفاده می کنند ولی
بعضی از آنها هم آدرس پست الکترونیکی و اطلاعات شما را در اختیار
دیگران قرار می دهند و این آغاز درد سر شماست!
با اسپم و (Yahoo! Mail) چگونه می توانم در پست الکترونیکی یاهو
اسپمرها مقابله کنم ؟
بله ! برای مقابله با اسپم هر کدام از سایتهای ارائه دهنده ایمیل
راههایی را پیشنهاد می کنند و ابزارهای خاص خود را دارند . سایت یاهو
هم ابزارهای خاص خود را ارائه می دهد که در این مقاله ما به بررسی
آنها می پردازیم :

الف - چگونه برای یاهو مشخص کنم که نامه ای که دریافت کرده ام
یک اسپم است ؟
اگرچه پست الکترونیکی یاهو دارای یک ابزار اتوماتیک و هوشمند برای
تشخیص و جداکردن اسپم است ولی گاهی هم شما نامه ای را در
خود باز می کنید که با توجه به محتویات آن یک اسپم است . Inbox
در چنین حالتی به راحتی آن نامه را به عنوان یک اسپم به یاهو معرفی
کنید تا علاوه بر پاک کردن آن نامه ، دیگر نامه ای را از آن فرستنده
به خصوص دریافت نکنید.
خود شده اید و نامه مورد نظر Inbox برای این کار وقتی وارد پوشه
را انتخاب کنید. Spam را باز کرده اید ، از دکمه های بالا ، دکمه
حذف می شود و پیامی Inbox نامه مورد نطر به صورت خودکار از
مانند شکل زیر برای شما ظاهر می شود:
:SpamGuard و ابزار جالب توجه Bulk ب - پوشه
به صورت خودکار وقتی ایمیلی برای شما ارسال Mali !Yahoo سایت
می شود با استفاده از روشها یی آن را چک می کند و در صورتی که آن
را تبلیغاتی تشخیص دهد در این پوشه قرار می دهد . برای باز کردن
به پست الکترونیکیتان در سمت ( Log in) این پوشه شما پس از ورود
کلیک کنید : Bulk چپ صفحه بر روی لینکSpamGuard کار تشخیص تبلیغاتی بودن نامه ها توسط ابزاری به نامانجام می شود . این ابزار دارای هوش مصنوعی است و در طول زمانبه روز می شود تا حیله های تبلیغاتی جدید را تشخیص دهد!
وارد Bulk به هر حال اگر بخواهید از این ابزار استفاده کنید ، به پوشه
شوید. بایستی تصویری شبیه تصویر زیر را ببینید .توجه کنید در بالای
SpamGuard ؟ لیست نامه های رسیده چه چیزی نوشته شده است
بود، SpamGuard is OFF اگر عبارت .is ON or OFF
Edit غیر فعال است، در این حالت بر روی قسمت SpamGuard
کلیک کنید تا فعال شود . به این شکل نامه های تبلیغاتی به Settings
شما تمیز و Inbox قرار می گیرند و پوشه Bulk در Inbox جای
پاکیزه فقط منتظر نامه های مهم شما می ماند!
Addresses) : Block) ج- مسدود کرن یک آدرس
اگر مکررا نامه های تبلیغاتی از یک پست الکترونیکی دریافت می کنید و
می خواهید که از آن فرستنده دیگر نامه ای دریافت نکنید، می توانید
آدرس فرستنده یا اصلا دومینی را که از آن این نامه ها فرستاده می
شوند مسدود کنید . این روش مادامی که فرستنده از آن آدرس یا
دومین به خصوص برای فرستادن نامه های خود استفاده می کند ،
موثر است.

روش مسدود کردن یک آدرس :
Mail روی گزینه ، Inbox ١. از قسمت بالا و سمت راست صفحه
کلیک کنید. Options
کلیک "Block Address" ٢. از لیست موجود در این صفحه بر روی
کنید.
٣. نام پست الکترونیکی یا دومینی که می خواهیم مسدود شود را وارد
کنید.
کلیک کنید تا این آدرس در لیست "Add Block" ۴. روی گزینه
آدرسهای مسدود شده شما ذخیره شود.
از روشی که در بالا معرفی ک ردم می توانید ١٠٠ آدرس ایمیل یا
دومین مختلف را مسدود نمایید.
نکته : اگر بخواهید آدرس نویسنده تمام نامه هایی را که شخصا اسپم
تشخیص داده اید را مسدود نمایید می توانید گزینه مربوطه را در
انتخاب نمایید. "Mail Options" از "Protection Spam" بخش

پيام هاي ديگران ()

آموزش ثبت نام در یاهو سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸


آموزش ثبت نام در یاهو
یکی از سایت هایی که استفاده از آن به نحو فزاینده ای در کشور ما افزایش
پیدا کرده است سایت یاهو می باشد. امکانات متعدد و رایگان این سایت به
صورتی است که استفاده از آن را توسط کاربران اینترنت غیرقابل اجتناب
نموده است.
برای استفاده از امکانات بالقوه این سایت ابتدا باید در آن ثبت نام نمود. در
این قسمت ما قصد داریم به بررسی روش ثبت نام در یاهو بپردازیم پس
با ما همراه باشید.
شروع:
را در نوار www.yahoo.com ۱- ابتدا به اینترنت متصل گردید و آدرس
را در صفحه کلید فشار Enter آدرس مرورگر خود وارد کرده و کلید
دهید.
2
در کنار عنوان سایت Email ۲- در صفحه وب ظاهر شده، به روی آیکون
کلیک کنید.
جدید در سایت یاهو در Email ۳- برای ثبت نام و ساخت یک آدرس
کلیک کنید تا فرم Sign Up now بروی گزینه New user a I'm قسمت
در روی صفحه نمایش ظاهر گردد. Welcom to YAHOO
در این فرم شما می توانید از بین خدمات ویژه سایت یاهو گزینه مورد
Free Yahoo! نظرتان را انتخاب کنید. ما در این قسمت می خواهیم از
کلیک کنید now Sign up استفاده نمائیم به همین خاطر بروی لینک Mail
تا به مرحله بعد بروید.
شما می توانید از خدمات مختلف Free Yahoo! Mail نکته: با انتخاب
و ۴ مگابایت فضای اختصاصی استفاده نمائید. Yahoo رایگان سایت
شما باید Sign up for your Yahoo! ID with mail ۴- در فرم
کلمه ای را Yahoo! ID مشخصات فردی خود را وارد نمائید. در قسمت
شما باشد را وارد Email که می خواهید به عنوان نام کاربر و آدرس
3
را انتخاب نمائید Khosro _us نمائید (مث ً لا در صورتی که شما اسم
خواهد بود.) Khosro_us @Yahoo.com شما Email آدرس
شما در Email ۵- برای محدود نمودن دسترسی افراد دیگر به صندوق
کلمه عبور مورد نظرتان را وارد کرده و Password در قسمت Yahoo
مجددًا وارد نمایید. Re-Type Password آن را در قسمت
حدالامکان سعی نمائید از لغات و اعداد Password نکته: در انتخاب
نامشخص استفاده نمائید و از انتخاب اسامی مشخص مثل نام فرزند، تاریخ
تولد و... خودداری نمائید زیرا به راحتی فاش می گردد.
از منوی کشویی موجود سئوالی را Security Question ۶- در قسمت
جواب آن را وارد نمائید. Your Answer انتخاب کرده و در قسمت
s صPet) منوی کشویی این گزینه شامل سئوالاتی مانند نام مستعار شما
شخصیت برجسته داستان های (First School) اولین مدرسه (name
تیم ورزشی مورد علاقه شما ( ،(Chilhood hero) کودکانه شما
و سئوالات ساده دیگری می باشد. در (Favorite Sports Team
4
صورتی که رمز عبورتان را فراموش کردید شما به سادگی می توانید با
مراجعه به سایت یاهو و انتخاب سئوال و جواب انتخابی در این قسمت به
کلمه رمز خود دست یابید.
به ترتیب ماه- روز و سال تولد را انتخاب و Birth day ۷- در قسمت
وارد نمائید.
خود یا یکی از Email آدرس ،Current Email ۸- در قسمت
دوستانتان را وارد نمائید.
نام خانوادگی)، ) Last Name ( نام کوچک ) First Name ۹- در قسمت
شما می Gender جنسیت) را وارد کنید. از منوی کشویی ) Gender
زن) انتخاب کنید. ) Female مرد) و ) Male توانید نوع جنسیت را از بین
زبان و کشور) و ) Content & Language فع ً لا اطلاعات قسمت های
کدپستی و کد کشور) را وارد ننمائید. ) Zip/Postal Code
عنوان) و ) Title شغل و پیشه) و ) Industry ۱۰ - در قسمت های
تخصص) گزینه مورد نظرتان را از منوهای مربوطه ) Pecialization

انتخاب کنید.
۱۱ - چنانچه در یاهو ثبت نام نمائید با توجه به موضوع مورد علاقه خود شما
می توانید اطلاعات مختلف را دریافت کنید. در قسمت پایین فرم ثبت نام
می توانید به سادگی عناوین مورد علاقه خود را انتخاب کنید.
Enter the word as it is shown in the ۱۲ - در قسمت
عین کلمه قرار گرفته در قسمت شطرنجی را وارد نمائید. boxbelow
Submit this Form ۱۳ - حالا برای رفتن به مرحله بعد بروی کلید
کلیک نمائید.
۱۴ - در صورتی که فرم مربوطه را به صورت کامل و بدون اشتباه پر کرده
باشید به مرحله بعد می روید ولی در غیر این صورت فرم ثبت نام مجددًا
باز می گردد و شما باید قسمت های اشتباه و احیانًا تکراری (مث ً لا آدرس
Residence را مجددًا وارد کنید. در این مرحله در قسمت ( Email
کد کشور را code Zip/ postal کشور محل سکونت و از منوی کشویی
کلیک کنید. Submit This Form انتخاب نمایید و به روی کلید


۱۵ - پس از چند لحظه (در صورت نبودن اشکالی در پر کردن فرم ثبت نام)
شما تأیید می گردد. ID و Email آدرس شما تأیید می گردد.
با تشکر کادر تحریریه

پيام هاي ديگران ()

» maria
» اسمس
» سایت اسمس
» اسمس تولد
» اسمس
» شعر ادبی
» جک
» راه بهشت
» http://www.eparsian.com/
» قالب وبلاگ
» .:.
RSS 2.0

Designed By ParsTheme